*شعر كوه و شعر من *
بنفشه ي خوش رنگ
دميده بود از آغوش كوه از دل سنگ
به كوه گفتم:
شعرت خوش است تازه وتر
و گر درست بخواهي من از تو شاعر تر
كه شعرت از دل سنگ است و
شعرم از دل تنگ.....
فريدون مشيري
![]()
![]()
نوشته شده توسط سلیمه در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ساعت 16:49 موضوع | لینک ثابت
* رانده *
دست بردار از اين هيكل غم
كه ز ويزاني خويش است آباد
دست بردار كه تاريكم وسرد
چون فرو مرده چراغ از دم باد
دست بردار از تو در عجبم
به در بسته چه مي كوبي سر
نيست مي داني در اين خانه كسي
سر فرو مي كوبي باز به در
زنده اين گونه به غم
خفته ام در تابوت
حرف ها دارم در دل
مي گزم لب به سكوت
دست بردار كه گر خاموشم
با لبم هر نفسي فرياد است
به نظرهرشب وروزم سالي است
گر چه خود عمر به چشمم باد است
رانده ام همه از درگه خويش
پاي پر آبله لب پر افسوس
مي كشم پاي بر اين جاده پرت
مي زنم گام بر اين راه عبوس
پاي پر آبله دل پر اندوه
از رهي مي گذرم سر در خويش
مي خزد هيكل من از دنبال
مي دود سايه ي من پيشاپيش
مي روم باره خود
سر فرو چهره به هم
با كسم كاري نيست
سد چه بندي به ره ام؟
دست بردار چه سود آيد بار
از چراغي كه نه گرماش و نه نور ؟
چه اميد از دل تاريك كسي
كه نهادنش سر زنده به گور ؟
مي روم يكه به راهي مطرود
كه فرو رفته به آفاق سياه.
دست بردار از اين عابر مست
يك طرف شو منشين برسرراه!
1330
نظر یادتون نره![]()
نوشته شده توسط سلیمه در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 16:29 موضوع | لینک ثابت
کلبه چوبی
نیشابور جاهای دیدنی زیادی داره اما کلبه چوبی یه چیز دیگه است![]()
من که از دیدنش خیلی لذت بردم . چند تا عکس می گذارم مطمئنا شما هم لذت خواهید برد




تازه نظر یادتون نره ![]()
نوشته شده توسط سلیمه در سه شنبه یکم مرداد 1387 ساعت 15:47 موضوع | لینک ثابت
انتظار
از دریچه بادل خسته،لب بسته،نگاه سرد
می کنم از چشم خواب آلودي خود صبح دم بيرون نگاهي
در مه آلوده هواي خيس غم آور
پاره پاره رشته هاي نقره در تسبيح گوهر.......
دراجاق باد،آن افسرده دل آذر
كاندك اندك برگ هاي بيشه هاي سبز را بي شعله مي سوزد.......
من در اينجا مانده ام خاموش
بر جاده ايستاده
سرد
جاده خالي
زير باران
۱۳۲۸
نوشته شده توسط سلیمه در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 8:29 موضوع | لینک ثابت
گل کو
شب ندارد سر خواب می دود در رگ خواب باد،با آتش تیزابش،فریاد کشان
پنجه می ساید بر شیشه ی در شاخ یک پیچک خشک
از هراسی که ز جایش نربایدتوفان من ندارم سر یاس با امیدی که مرا حوصله داد
باد بگذار بپیچد با شب بید بگذاربرقصد با باد گل کو می آید
گل کو می آید خنده به لب گل کو می آیدمی دانم، با همه خیرگی باد
که می اندازد پنجه در دامانش روی باریکه راه ویران گل کو می آید
با همه دشمنی این شب سرد که خط خود این جاده را میکندزیر عبایش پنهان
شب ندارد سر خواب شاخ مایوس یکی پیچک خشک پنجه بر شیشه ی در میساید.
من ندارم سر یاس زیر بی حوصلگی های شب،ازدورادور
ضرب آهسته پاهای کسی می آید.
۱۳۳۰
نوشته شده توسط سلیمه در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 8:10 موضوع | لینک ثابت
با اینکه هم جوارتم واز خونه من تا حرم تو فاصله ای نیست اما خودت بهتر می دونی تا نطلبی نمی شه پس آقا قربونت من رو بطلب که به توجه ومحبت تونیاز دارم

نوشته شده توسط سلیمه در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 8:32 موضوع | لینک ثابت
در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم
پرسیدم:((چه چیز بشر تو را سخت متعجب می سازد؟))
خدا پاسخ داد:((کودکی شان))
اینکه آنان از کودکی شان خسته می شوند،عجله دارند که بزرگ شوند
و بعد دوباره پس از مدتها،آرزو می کنند که کودک باشند.
ـاینکه انها سلامنی خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند.
وبعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را بدست آورند.
-وحال را فراموش می کنند
وبنابراین نه در حال ،زندگی می کنند ونه در آینده
واینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند
و به گونه ای می میرند که هرگز زندگی نکرده اند.
-پرسیدم می خواهی کدام درس های زندگی را بنده هایت بیاموزند؟
او گفت:((بیاموزند که آنها نمی توانند کسی راوادار کنند که عاشقشان باشد.
همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند.
-بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند؟
بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیق
در قلب آنان که دوستشان داریم، ایجاد کنیم
اما سال ها طول می کشد تا آن زخم ها التیام بخشد
-بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد،
-کسی که به کمترین هانیاز دارد.
-بیاموزند که آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند
-فقط نمی دانند که چگونه احساس خودشان را نشان دهند
-بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند
یا متفاوت ببینند.
- بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند،
بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند.

بنظر
![]()
نوشته شده توسط سلیمه در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 7:40 موضوع | لینک ثابت
این بستنی ساخت خاله جونمه که ۴ سال از خودم بزرگ تره دست آشپزیش هم حرف نداره. این بستنی واقعا خوشمزه هست

نوشته شده توسط سلیمه در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 7:10 موضوع | لینک ثابت






اين عكس هارو از سايت WWW.shiraz-car.blogfa.com پیدا کردم
به به به به خودم که خیلی دوست دارم . هر قدر هم که نگاش کنم بازم کمه ![]()
نظر یادتون نره
نوشته شده توسط سلیمه در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 6:47 موضوع | لینک ثابت
دست در حلقه آن زلف دو تا نتوان کرد تکیه بر عهد تو وباد صبا نتوان کرد
آنچه سعیست من اندر طلبت بنمایم این قدر هست که تغیر قضا نتوان کرد

نوشته شده توسط سلیمه در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 6:37 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من 22 سالمه و در مشهد زندگی می کنم و خوشحالم که هم جوار امام رضا(ع) هستم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY